نا بجایی

نا بجایی

نا بجایی

مرضیه قاسم پور
۲۱ تير ۱۳۹۸
۳۱ تير ۱۳۹۸

"کودکی می­نشیند و در یک جعبه­ی ماسه قلعه­ای می­سازد؛ مرتب بناهای تازه می­سازد و بعد خرابش می­کند؛ در حالی که لحظه­ای پیش برایش مثل گنجی بود. به این ترتیب بود که سیاره­ ای پدید آمد تا بازیچه ­ی دستمان شود. این همان جایی است که سرنوشت جهان رقم خورد؛ همان جایی است که رویدادها حک و دوباره پاک شد. همان ­جایی است که زندگی همچون محتوای یک جعبه­ی جادویی می­ جوشد. یک روز نیز ما را در اینجا قالب­ریزی می­کنند، از همان مصالح شکننده­ای که اجدادمان ساخته شدند! باد زمان بر ما می­وزد، هم ما را می­برد و هم خود ماست و سپس دوباره بر زمین می­زند. ما با افسونی به صحنه می­ آییم و با حقه ­ای خارج می­شویم. همواره چیزی در انتظار آنکه جای ما را بگیرد وجود دارد و سرشته می­شود، چون ما روی زمین سفت نایستاده­ایم، حتی روی ماسه هم نایستاده­ایم، ما خود ماسه ­ایم."

یوستین گوردر/ Jostein Gaarder